ادامه مطالب امروز
نحوه ای که روزتان را آغاز می کنید می تواند روی کل آن روز تاثیر بگذارد... هر روز را با یک لبخند، آرامش خیال، خونسردی و قلبی سرشار از قدردانی از خدا آغاز کنید. زندگی یعنی اعتماد کردن به احساسات،
طرح پیشنهادی بیمه معلولین به مجلس
" سرمایهگذاری حمایتی از بیمه معلولان، هزینه نیست"
با توجه به الحاق ایران به کنوانسیون بینالمللی حقوق معلولان و با استناد به بند (ث) ماده 28 کنوانسیون، حصول اطمینان از دسترسی افراد معلول به مزایا و برنامههای بازنشستگی، موارد زیر جهت تحقق این بند مهم از ماده 28، از مهمترین دغدغههای معلولین کشور در خصوص بیمه میباشد.
نظر به فرسایش مضاعف توان جسمی، روحی یا توأمان افراد دارای معلولیت به ویژه معلولیتهای خیلی شدید و شدید در مقایسه با افراد غیر معلول دارای سابقه کار و کاهش شاخصهای سلامت افراد دارای معلولیت ناشی از این فرسودگی و هرگونه عوارض ناشی از معلولیت اولیه و بروز معلولیتهای ثانویه، موارد پیشنهادی دبیرخانه ستاد پیگیری قوانین بیمه تأمین اجتماعی معلولان کشور واقع در جامعه معلولین استان مرکزی در خصوص "اصلاح قوانین پوشش بیمه تأمین اجتماعی، نحوه بازنشستگی پیش از موعد و از کار افتادگی معلولان کشور" از نظر این دبیرخانه به شرح زیر ارائه میگردد:
1ـ تطبیق طرح پیشنهادی دبیرخانه ستاد با قانون بازنشستگی جانبازان عزیز انقلاب اسلامی
2ـ پیگیری تشکیل صندوق ویژه بازنشستگی افراد دارای معلولیت
3ـ حذف سقف سنی در تبصره شماره 7 ماده 1 آئین نامه اجرایی اصلاح قانون نحوه بازنشستگی جانبازان انقلاباسلامی ایران و جنگ تحمیلی و معلولین عادی برای شاغلین مشاغل سخت و زیانآور (بازنشستگی معلولان شاغل با 20 سال سابقه کار و سقف سنی برای آقایان 50 سال و خانمها 45 سال) و لحاظ سنوات ارفاقی حداکثر تا پوشش 30 سال خدمت و برای معلولان شاغل در بخش دولتی و غیر دولتی (حرف و مشاغل آزاد) با پرداخت حق بیمه بین 10 تا 20 سال نسبت به شدت معلولیت.
4ـ تمامی افراد معلول بالای 18 سال با پرداخت حق بیمه بین 10 تا 20 سال (نسبت به شدت معلولیت) با حداقلِ تعرفه نسبت به بقیه اقشار، تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی قرار گیرند و لحاظ سنوات ارفاقی تا پوشش 30 سال خدمت (کودکان و ورزشکاران معلول با امتیاز ویژهای در نظر گرفته شوند).
5ـ معلولان شدید و خیلی شدید که قادر به کار نیستند، با پرداخت حداقل بین 2 تا 5 سال و پرداخت مابهالتفاوت تا 30 سال خدمت که این قشر به صورت ویژه بدون شرایط سنی، حق سنوات و در حالت اشتغال باید تحت پوشش قرار گیرند و پرداخت مستمری و حق بیمه معلولین شدید و خیلی شدید (50% به بالا) برای برخورداری حداقلی از معیشت تا زمان بهرهمندی از مزایای بازنشستگی پیش از موعد.
6ـ خانواده¬ها یا کسانی که مسئولیت نگهداری از معلول را بر عهده دارند، از قوانین بیمهای مشاغل سخت و زیانآور برخوردار شوند (بین 10 تا 20 سال سابقه و لحاظ سنوات ارفاقی تا پوشش 30 سال خدمت).
7ـ حضور دو پزشک به عنوان نماینده معلولین از طرف سازمان بهزیستی و یا تشکلهای معلولین با حق رأی نهایی در کمیسیونهای تشخیص از کارافتادگی و بازنشستگی به منظور جلوگیری از تضییع حقوق افراد دارای معلولیت با توجه به شرایط خاص آنها.
8ـ افراد معلولی که به صورت خود اشتغالی یا در کارگاههای اشتغال خانگی مشغول به کار میباشند، از پرداخت سهم بیمه خویش فرمایی معاف گردند.
9ـ تمام معلولان شاغل در وزارتخانهها، سازمانها، نهادها و شهرداریها، شرکتهای دولتی، بانکها و مؤسسات مالی و اعتباری دولتی و همچنین مراکز کسب وکار و بخش غیر دولتی از پرداخت مالیات و حق بیمه معاف گردند.
10ـ کار فرمایانی که در مراکز کسب و کار خود، معلولین را استخدام نمایند مشروط بر آنکه مدت قرارداد استخدامی آنان با معلول شاغل بیش از یک سال باشد، از پرداخت حق بیمه کارفرما معاف گردد.
11- تسریع در اجرای طرح بیمه بیکاری پسران و دختران بیکار معلول و بازنشستگی زنان و دختران معلول.
12ـ تشکیل صندوق بیمه تکمیلی طلایی ویژه معلولان و خانواده¬های آنها (جهت بهرهمندی تمام افراد دارای معلولیت از خدماتی شامل تهیه لوازم توانبخشی و...)
13ـ تسریع در بررسی و تصویب پیش¬نویس لایحه قانون حمایت از کارآفرینی و اشتغال معلولان در دولت و کمیسیونهای مربوطه با بیست و یک ماده.
14ـ حمایت و تأمین بودجه لازم جهت پرداخت بیمه کارفرمایی و تأسیس صندوق¬ حمایت از فرصتهای شغلی.
15ـ پیشبینی مجازات در برابر عدم انجام مقررات حمایتی از حقوق معلولین با تأسیس کمیسیون رسیدگی به شکایات معلولین.
"دبیرخانه ستاد پیگیری قوانین بیمه تأمین اجتماعی معلولان کشور"
مفاد قانون جامع معلولین
ماده1. دولت موظف است زمینه های لازم را برای تأمین حقوق معلولان، فراهم وحمایت های لازم را از آنها به عمل آورد.
تبصره. معلول در این قانون به افرادی اطلاق میگردد که به تشخیص کمیسیون پزشکی سازمان بهزیستی براثر ضایعه جسمی، ذهنی،روانی یا توأم ، اختلال مستمر در سلامت و کارایی عمومی وی ایجاد گردد. به طوری که موجب کاهش استقلال فرد در زمینه های اجتماعی و اقتصادی شود.
ماده 2. کلیه وزارتخانه ها، سازمانها وموسسات و شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی و انقلابی موظفند در طراحی، تولید و احداث ساختمانها و اماکن عمومی و معابر و وسایل خدماتی به نحوی عمل نمایند که امکان دسترسی و بهره مندی از آنها برای معلولان همچون افراد عادی فراهم گردد.
تبصره1. وزارتخانه ها ، سازمانها و موسسات و شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی و انقلابی موظفند جهت دسترسی و بهره مندی معلولان ، ساختمانها و اماکن عمومی ، ورزشی ، تفریحی ، معابر و وسایل خدماتی موجود را در چهارچوب بودجه های مصوب سالانه خود مناسب سازی نمایند.
تبصره 2. شهرداریها موظفند از صدور پروانه احداث و پایان کار برای آن تعداد از ساختمانها و امکان عمومی و معابری که استانداردهای تخصصی مربوط به معلولان را رعایت نکرده باشند خودداری نمایند.
تبصره 3 . سازمان بهزیستی کشور مجاز است بر امر مناسب سازی ساختمانها و اماکن دولتی و عمومی دستگاه های مذکور در ماده فوق نظارت و گزارشات اقدامات آنها را درخواست نماید.
تبصره 4 . آیین نامه اجرایی ماده فوق ظرف سه ماه مشترکا توسط وزارت مسکن و شهرسازی ، سازمان بهزیستی کشور و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
ماده 3. سازمان بهزیستی کشور موظف است در چارچوب اعتبارات مصوب در قوانین بودجه سالانه اقدامات ذیل را به عمل آورد:
الف . تامین خدمات توانبخشی ، حمایتی ، آموزشی و حرفه آموزی موردنیاز معلولان با مشارکت خانواده های معلولان و همکاری بخش غیردولتی (خصوصی ، تعاونی ، خیریه) و پرداخت یارانه (کمک هزینه ) به مراکز غیردولتی و خانواده ها .
ب. گسترش مراکز خاص نگهداری ، آموزشی و توانبخشی معلولان واجد شرایط (معلولان نیازمند ، معلولان بی سرپرست ، معلولان مجهول الهویه ، معلولان با ناهنجاریهای رفتاری) با همکاری بخش غیر دولتی و پرداخت تسهیلات اعتباری و یارانه (کمک هزینه) به آنها.
ج. تامین و تحویل وسایل کمک توانبخشی موردنیاز افراد معلول .
د. گسترش کارگاه های آموزشی ، حمایتی و تولیدی معلولان و ارایه خدمات توانبخشی حرفه ای به معلولان جهت توانمندسازی آنان.
تبصره . کارگاه های آموزشی ، حمایتی و تولیدی معلولان موضوع ماده فوق از شمول قانون کار مصوب 29/8/1369مستثنی خواهد بود.
ماده 4- معلولان می توانند در استفاده از امکانات ورزشی ، تفریحی ، فرهنگی و وسایل حمل و نقل دولتی (مترو ، هواپیما ، قطار) از تسهیلات نیمه بها بهره مند گردند.
تبصره . وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، سازمان تربیت بدنی و شهرداریها موظفتند کتابخانه ، اماکن ورزشی ، پارک و امکان تفریحی خود را به نحوی احداث و تجهیز نمایند که امکان بهره مندی معلولان فراهم گردد.
ماده 5. افراد تحت سرپرستی معلولان با معرفی سازمان بهزیستی کشور تحت پوشش بیمه خدمات درمانی و معلولان تحت پوشش بیمه خدمات درمانی و بیمه مکمل درمانی قرار می گیرند.
ماده 6. یکی از فرزندان اولیایی که خود ناتوان و معلول بوده (هر دو یا یکی از آنها معلول باشد) و یا حداقل دو نفر از فرزندان آنها ناتوان و معلول باشد از انجام خدمت وظیفه عمومی معاف می گردد.
تبصره . همسرانی که زن ناتوان و معلول خود را سرپرستی می نمایند مادامی که سرپرستی همسر ناتوان و معلول را برعهده داشته باشند از انجام خدمت وظیفه عمومی معاف می گردند.
ماده 7. دولت موظف است جهت ایجاد فرصت های شغلی برای افراد معلول تسهیلات ذیل را فراهم نماید:
الف. اختصاص حداقل سه درصد از مجوزهای استخدامی (رسمی ، پیمانی ، کارگری) دستگاه های دولتی و عمومی اعم از وزارتخانه ها ، شرکتها و موسسات ، شرکتها ، نهادهای عمومی و انقلابی و دیگر دستگاه هایی که از بودجه عمومی کشور استفاده می نمایند به افراد معلول واجد شرایط .
ب. تامین حق بیمه سهم کارفرما توسط سازمان بهزیستی کشور و پرداخت آن به کارفرمایانی که افراد معلول را به کار می گیرند .
ج. پرداخت تسهیلات اعتباری به واحدهای تولیدی ، خدماتی ، عمرانی و صنفی و کارگاه های تولیدی حمایتی در مقابل اشتغال افراد معلول به میزانی که در قوانین بودجه سالانه مشخص می گردد .
د. پرداخت تسهیلات اعتباری خوداشتغالی (وجوه اداره شده) به افراد معلول به میزانی که در قوانین بودجه سالانه مشخص می گردد.
ه . پرداخت تسهیلات اعتباری (وجوه اداره شده) جهت احداث واحدهای تولیدی و خدماتی اشتغالزا به شرکتها و موسساتی که بیش از شصت درصد سهام و سرمایه آنها متعلق به افراد معلول است.
و. اختصاص حداقل شصت درصد از پستهای سازمانی تلفنچی (اپراتور تلفن) دستگاه ها ، شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی به افراد نابینا و کم بینا و معلولان جسمی ، حرکتی .
ز. اختصاص حداقل شصت درصد از پست های سازمانی متصدی دفتری و ماشین نویسی دستگاه ها ، شرکتها و نهادهای عمومی به معلولین جسمی ، حرکتی.
تبصره 1. کلیه وزارتخانه ها ، سازمانها ، موسسات و شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی و انقل...
ایاب وذهاب معلولان :
باتوجه به اهمیت مشارکت اجتماعی معلولان در توانمند سازی این افراد وباتوجه به مشکلات ایاب وذهاب معلولین با توجه به وضعیت جسمی این افراد وهمچنین نامناسب بودن بافت شهری وخودروهای موجود در سطح شهر جهت جابجایی افراد وهزینه های بالای ایاب وذهاب با توجه به دستور العمل كمكهاي مالي معلولين و بخشنامه هاي سازمان بهزيستي كشور در خصوص هزينه هاي اياب و ذهاب معلولین این افراد می توانند در راستای فعالیتهای آموزشی وورزشی وهمچنین جهت اشتغال واقدامات درمان خود از کمک هزینه ایاب وذهاب بهرمند می گردند.
سلام بر دوستان گرامی
احتراما" به پیوست راهنمای کامل استفاده از نوت تیکر سیکا ژاپن به زبان فارسی در دو فرمت صفحات وب و همچنین فرمت ورد ارسال می گردد.
نوت تیکر ساخت شرکت Telesoft ژاپن ترکیبی از یادداشت بردار و Braille Display است که فرد می تواند از طریق ان همانند دستگاه پرکینز تایپ کند و نوشته های خود را در خود دستگاه و یا همزمان در کامپیوتر ذخیره نمایید . ضمنا" نوشته های بریل در آن واحد بر روی کامپیوتر قابلیت خوانده شدن بصورت حروف بینایی را دارد و همچنین در سیستم جاز و Nvda بصورت صوتی قابل شنیدن است . ضمنا" این دستگاه قابلیت تبدیل نوشته های بینایی کامپیوتر به حروف بریل را دارد و فرد قادر خواهد بود هر متن بینایی را بصورت بریل بخواند.
این دستگاه دارای ساعت ,تقویم ,ماشین حساب نیمه مهندسی ، بلوتوث است و همچنین قابلیت استفاده از برق و باطری را دارد .
نوت تیکر را می توان از طریق بلوتوث به انواع گوشی موبایل و تبلت (اندروید ، IOS و سیمبین ) و کامپیوتر متصل نمود و توانایی خواندن پیغام در همه محیط ها و استفاده از آن به عنوان کیبورد دستگاههای فوق الذکر را دارد
این دستگاه دارای 8 گیگابایت حافظه می باشد و قادر است از طریق USB فایلهای متنی را بصورت بریل بخواند. این دستگاه تمامی زبانهای بین المللی و همچنین فارسی را ساپورت می کند .
فروش اقساطی
50 درصد نقد – الباقی در 12 قسط
قیمت هفت میلیون تومان
با ما تماس بگیرید :
شرکت نماد فناوری امروز
66343294 – 66343295 داخلی 148 و 149
حکایت آموزنده:دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟ حکایت آموزنده دل عزراییلروزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزراییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:...۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر(صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم
روز آخر!
روز پیکار درود و بدرود!
روز آواره ترین مرد غریب!
لحظه ی تلخ تمنای دو لب!
روز قلبی که تپید و نتپید!
روز آهی و نگاهی!
روز آن نارون پیر،
که بر پیکر عشق،
هم نوا با نی سرد،
ذکر میت می خواند!
و چو مادر دلتنگ از غم سوخته فرزند،
سر به قبرش می کوفت!
تا مگر بار دگر
چرخ تقدیر بکامش باشد!
روز آخر، روز آخر،
روز تاریک ترین رشته ی باریک،
روز پایان دو تن
روز برگی که به روییدن شادی شک کرد!
روز آخر، روز آوار وداع!
در غروبی جانکاه!
روز گل های نچیده
روز تسلیم شوق
روز بیمار ترین شعر زمان
مرگ بر مرگ!
من پریشان شده ام!
مرگ یار مرگ است!
نازنینم برگرد!
نان و ریحان، بوی خاک و باران
همه گی چشم به راهند.
)مهدی ترکاشوند(
روزهاي هفته را با عشق تو سر ميکنم
تا به جمعه ميرسم احساس ديگر ميکنم
حس ديدار تو در من جمعه غوغا ميکند
جمعه ها چشمان خود را حلقه بر در ميکنم
در غروب جمعه بغضم در گلو وا ميشود
چشم خود را در نبودت جمعه ها ترميکنم
آنقدر در کوچه ها فرياد نامت ميکنم
گوش اهل کوچه را با نام تو کر ميکنم
شک ندارم درد جمعه درد بي درمان توست
نام زيباي تو را هر جمعه ازبر ميکنم
کل هفته خانه را با گل مزين ميکنم
باز هم گلهاي خود را جمعه پرپر ميکنم
گرچه مي دانم نميايي ولي اين را بدان
جمعه اي ديگر براي ديدنت سر ميکنم
روز من خوش می شود وقتی تو بیدارم کنی
می شوی خورشید من تا بلکه تبدارم کنی
پرتوی موهای تو افتاده بر چشمان من
می شوم بیمار تو تا آنکه تیمارم کنی
زندگی شیرین شود وقتی کنارم دارمت
عاشقانه با لبت مستانه دلدارم کنی
زل به چشمانم بزن تا بلکه با چشمان تو
از دوباره با نگاهت عاشق و زارم کنی
زندگی شیرین تر از شهد بهشتی می شود
آن زمانی که مرا با بوسه بیدارم کنی
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند . در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود
ماهی مون هی می خواست یه چیزی بهم بگه!
تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه!
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن!
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو!
اینقده بالا پایین پرید، خسته شد و خوابیـــد!
دیدم بهترین موقع ست تا خوابه، دوباره بندازمش تو آب!
الان چند ساعته بیدار نشده؛ یعنی فکرکنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو،
قهر کرده و خودشو زده به خواب!!!
من نوشت:
این داستان، رفتار بعضی از آدمهاییه که کنارمونند؛ اونها رفتارهای ما رو
اونطورکه ذائقه خودشونه، تفسیر میکنن.
درحالیکه باید، طرف مقابل رو فهمید و مطابق خواسته اون،عمل کرد،این معنی
دوست داشتن واقعیه و اینقدر مهمه که حتی برای سلامت ذهن و روان انسان،
یک ضرورته. اما حیف که توی این دوره و زمونه زیادند آدمهایی که بدون این
که راه و روش دوست داشتن رو بدونند طوری عشق ورزی می کنند که همه
چیزرو به باد می دند.
نکته نوشت:
آدمها میخواهند بدانند که دوست داشته میشوند وقدرشان دانسته میشود،پس
حتماً به عزیزانتان بگویید که "دوستشان دارید" شاید هرگز متوجه نشوید که
چقدر نیاز به شنیدنش دارند.
نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را
هوای تنگ غروب و شب خیابان را
اگر چه پنجره ها را گرفته ای از من
نگیر خلوت گنجشکهای ایوان را
بهار، بی تو در این خانه گل نخواهد داد
هوای عطر تو دیوانه کرده گلدان را
بیا که تابستان، با تو سمت و سو بدهد
نگاه شعله ور آفتابگردان را
تو نیستی غم پاییز را چه خواهم کرد
و بی پرنده گی عصرهای آبان را
سرم به یاد تو گرم است زیر بال خودم
اگر به خانه ام آورده ای زمستان را
بریز! چاره ی این عشق، قهوه ی قجری ست
که چشمهای تو پر کرده اند فنجان را ...!
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها
کم کم یادخواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست وزنجیرکردن یک روح را!
اینکه عشق تکیه کردن نیست ورفاقت اطمینان خاطر!
یادمیگیری بوسه ها قراردادنیستندوهدیه هامعنی عهدوپیمان نمیدهند،یادمیگیری که گاهی حتی نورخورشیدهم میسوزاند.بایدباغ خودت راپرورش دهی!بجای آنکه منتظرباشی تابرایت گل بیاوردیادمیگیری که میتوانی تحمل کنی تامحکم باشی....محکم...
لایق تو کسی نیست جز آنکسی که:
تو را انتخاب میکند نه امتحان..
تو را نگاه کند نه اینکه ببیند..
تو را حس کند نه اینکه لمست کند..
تو را بسازد نه اینکه بسوزاند..
تو را بیاراید نه اینکه بیازارد..
تو را بخنداند نه برنجاند..
تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد..
اگر سلسله مراتب ارزشهاي خود را بشناسيد، دليل كنش هايتان براي خودتان روشن تر مي شود و مي توانيد در زندگي، ثبات بيشتري داشته باشيد.((آنتوني رابينز))
دیوانه شدم عشق تو آخر به سرم زد
هر چه به سرم آمده را عشق رقم زد
تن خانه نشین ، روح من اما سر کوچه
بر پنجره ای خیره شد و مست قدم زد
شاعر شدم آن شاعر دیوانه که بی تو
هرشب جگرش سوخت و تا صبح قلم زد
بی خوابی شب ها همه تقصیر دلم بود
در قهوه ی خود چشم تو را ریخت و هم زد
آنروز که گفتم به خدا نیستم عاشق
خوردم قسم کذب و خدا بر کمرم زد
در پای تو افتاده ام ای دوست نظرکن
مجنون شده ام عشق تو آخر به سرم زد @asewt
رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است
بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است
من به دنبال کسی بودم که "دلسوزی" کند
همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است
من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد
سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است!
خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است
از همان روز نخست آوار باشد بهتر است
گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن
گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است
چه کـرده ای تـو بـا دلمتکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود
سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود
به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود
کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ ها
کوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود
بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود
...
چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود
همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام
امــروز هـم مطابق معمـــــول ناتمــــام
خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی
همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام
ازحال و روز خودكه بگویم،حكایتی است
بـی صفحه زندگانــی بـی روح و كم دوام
جــویای حـــال از قلــم افتاده هـــا مباش
ایام خوش خیالی و بی حالی ات،به كام!
دردی دوا نمی كنــد از متن تشــنه ام
چیزی شبیه یک دل در حــال انهــــدام
در پیشگــاه روشــن آییــنه می زنـــم
جامی به افتخــــار تو با بــاد روی بــام
باشد برای بعد اگــــر حرف دیگری است
تا قصه ای دوباره از این دست، والسلام!
پیش از این ها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پاد شاه قصه ها
خشتی از الماس و خشتی از طلا
پایه های بر جش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه بر ق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلسی پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب ، طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود ، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی عذابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند
تا شوی نزدیک دورت می کند
کج گشودی دست سنگت می کند
کج نهادی پا لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می کند
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سر کشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ مثل خنده ای بی حوصله
سخت مثل حل صد ها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر این جا کجاست
گفت این جا خانه ی خوب خداست
گفت این جا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد
بادل خود گفت و گویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش این جاست این جا در زمین
گفت آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنا می دهد
قهر هم با دوست معنا می دهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
قهر او هم نشان دوستی است
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان درباره ی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چک چک مثل باران راز گفت
با دو قطره صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،
سفری بی همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل
من خدا را دارم...
عاشق خدا هستم !!!
چون همونجایی که میتونست مچم رو بگیره :
دستم رو گرفت
خدا به آنها گفت : به لبه نزدیک شوید...آنها گفتند : ما میترسیم ...
خدا دوباره گفت : نزدیک شوید ... و آنها نزدیک شدند ...
و خداوند آنها را هل داد ....
و اینگونه بود که آنها توانستند پرواز کنند ...
(بدانید خم شدن آغاز ایستادن است)
دستگاه چاپ سیلک
در چاپ ابتدا باید طرح یا آرم و نوشته موردنظر را در کامپیوتر با نرم افزار فتوشاپ ویا ورد آماده
مهدی اسماعیلی، تهران، تلفن: 09124526223
امروز: ۱۳:۰۳
کار در منزل چرخکار اشنا به مشمع وچرم مصنوعی
چرخکار خانم دارای چرخ جهت کار دایمی درمنزل نیازمندیم فقط مناطق 111017 تهران اشنا به چرم دوزی تلق دوزی و سراجی تحویل و دریافت کار به عهده ماست تسویه نقدی هفتگی
ابوالفضل عابدی، تهران، تلفن: 09361869767
دیروز: ۱۵:۵۴
نمایندگی ترجمه
-فقط با گرفتن کار و فرستادن برای شرکت صاحب درآمد شوید اعطای لوح بعد از سفارش 50 کار
parstarjomeh3000@gmail.com، تهران، تلفن: 09394219628
دیروز: ۱۰:۲۷
آشنا به شبکه های اجتماعی و اینترنت
"استخدام در نمایندگی بیمه ایران" بیمه ایران 6958 در نظر دارد از افراد مسلط و اشنا به اینترنت، شبکه های اجتماعی ( تلگرام، اینستاگرام،..) و سایت های تبلیغاتی بصورت دورکاری دعوت به همکاری نماید.
احمدی، تهران، تلفن: 02188802597
۲ روز پیش
استخدام بازاریاب
پخش مهر گستر آبان در نظر دارد برای تامین کادر فروش خود از افراد واجد الشرایط دعوت به همکاری مینماید بازاریاب فروش کالاهای مواد غذایی و شوینده ١٤ نفر خانم و اقا
پخش مهر گستر، تهران، تلفن: 09359754586
۵ روز پیش
1559448
استخدام مترجم غیر حضوری
جمله شرایط همکاری: همکاری تمام وقت (توانایی ترجمه حداقل 2000 کلمه در روز) و بصورت بلند مدت و امکان پاسخگویی از لازم به ذکر است که از متقاضیان همکاری در صورت نیاز تست ترجمه آنلاین به عمل می آید. لطفا فرم همکاری را از لینک زیر دانلود نموده و پس از پر کردن به آدرس: job.khanetarjome@gmail.com ارسال کنید.
مرکز ترجمه آنلاین ترجمه نگار، قم، تلفن: 09379592889
۶ روز پیش
طرح کارآفرینی ( استخدام در منزل ) با اخذ مجوز رسمی
شغل دوم پاره وقت درمنزل حتی برای دانشجویان و خانم های خانه دار باشد ) می توانید با ارسال پیامک تبلیغاتی ، تبلیغات شفاهی ( دهان به دهان ) و آموزش هایی که در قسمت آموزش و
شرکت سرمد پیام جاوید، اصفهان، تلفن: 03134338112
۶ روز پیش
دستگاه چاپ سیلک 100%تضمینی
چاپ سیلک برای مشتاقان شغل مستقل که میخواهند بااموزش تخصصی چاپ
فن آوران کارآفرین آینده ساز، تهران، تلفن: 09123344067
هفته پیش
استخدام سراسری در منزل
گسترش طرح کارآفرینی و ارتقای سطح جامعه و جوانان شرکت سرمد پیام جاوید مفتخر است با ایجاد طرح کارآفرینی و کاردرمنزل فراخوان استخدامی کار را به شرح زیر اعلام نماید.
شرکت سرمد پیام جاوید، اصفهان، تلفن: 03134338112
۴ هفته پیش
کار در منزل(دورکاری) ویژه تهران بازاریابی تلفنی
توجه : تاریخ اعتبار آگهی از اسفند 94 تا اردیبهشت 95 به تعداد 10 نفر خانم یا آقا ساکن شهر تهران برای بازاریابی تلفنی از منزل ویژه محصولات فروشگاه لوازم اداری پونز ( بزرگترین فروشگاه ملزومات اداری در ایران ) با حقوق و پورسانت عالی نیازمندیم.
پونز - بزرگترین فروشگاه ملزومات ادا، تهران، تلفن: 55585935
۳ هفته پیش
دستگاه چین کن کاغذ فیلتر هوا و دستگاه تزریق فوم PU
بزرگترین شرکت ماشین سازی کشور در زمینه واردات، طراحی، ساخت، مونتاژ و تامین ماشین آلات تولید فیلتر هوا (تزریق، ایتالیایی و کره ای با متخصصان حرفه ای و کارآزموده به صورت کاملا تخصصی فعالیت می کند که تمامی محصولات تولیدی در
ماشین سازی آرام، تهران، تلفن: 026-34460005
۲ هفته پیش
استخدام مدیر سایت اینترنتی
نیروی کار خانم جهت مدیریت سایت فروشگاه اینترنتی با مشخصات زیر نیازمندیم 3- آشنا به کامپیوتر، نرم افزار های آفیس، جستجو در اینترنت
mohammad vaezi، تهران، تلفن: 09212320884
۲ ماه پیش
استخدام کاربر اینترنتی و کار در منزل
استخدام کاربر اینترنتی و کاردرمنزل و کسب درآمد از اینترنت اولین کتاب کسب درآمد از اینترنت و کاردرمنزل با ارائه شماره فیپا از سازمان اسناد کتابخانه ملی به شماره کتابشناسی ملی : ۳۹۰۵۷۷۹
موسسه صنف الکترونیک ائل دار، تهران، تلفن: 04134750981
ماه پیش
استخدام صفحه آرا
صفحه آرای کتابهای مهندسی پاره وقت، کاردرمنزل ارسال رزومه و نمونه کار به hamon.pub@gmail.com
موسسه هامون، تهران، تلفن: 66382443
۲ ماه پیش
وب سایت اندیشه توانا -معرفی مشاغل خانگی
دستگاه تولید دستمال کاغذی جعبه ای فول کات ساده طول دستگاه 5 متر و ارتفاع آن 1/5 متر و عرض 1/20 متر میباشد یعنی فضای مورد نیاز برای کار با این دستگاه 20الی 25 متر مربع میباشد..با برق خانگی کار میکند.. را در سایت اندیشه توانا دانلود و مطالعه کنید چون با مطالعه این طرح و اطلاعات و مستندات گرد آوری شده در آن؛تمام گفته ها و ناگفته ها درج شده و
«بازی حالا گیرت آوردم پدر سوخته »
یکی از متداول ترین بازی های اداری ٬ بازیِ "حالا گیرت آرودم پدر سوخته " است.این بازی وقتی شروع میشود که یکی بخواهد دیگری را خیط کند ٬بکوبد یا گیر بیندازد .در این موقع است که میگوید حالا گیرت آوردم پدر سوخته !او با این بازی حال خودش را خوب میکند (وحال طرف مقابلش را میگیرد ).این بازی را معمولا رؤسا انجام میدهند .
بازی "حالا گیرت آوردم پدر سوخته " بازی بسیار جذابی است ٬چون علاوه بر تسویه حساب و آرامش که که با خیط کردن دیگران ایجاد میشود ٬مجالی برای تخلیه ی عصبانیت است .
کسانی بازی حالا گیرت آوردم پدر سوخته را خوب اجرا میکنند که برای زنده کردن دوباره عصبانیت هایشان برنامه ی مشخص و حساب شده ای دارند در این برنامه روی طرف های مقابل ٬ شیوه های فریب دادن آنها چیزهایی که باید بگویند و انتظارات شخص از خودش و خلاصه خیلی چیزهای دیگر خیلی کار شده است .
«یک اُردنگ به من بزن »
بازی دیگری که در ادارات زیاد انجام میشود بازی یک اردنگ به من بزن است.این بازی وقتی انجام میشود که بازیگر اصلی دنبال نوازش منفی یا «اُردنگ» است و با دیگران طوری رفتار میکند که به او اُردنگ بزنند .به این ترتیب به خواسته اش میرسد .این بازی برای ایجاد احساسات منفی انجام میشود؛ از افسردگی خفیف تا یآس و ناامیدی عمیق .اما بیشتر برای ایجاد احساس طردشدن اجرا میشود .
« بازی سرسام »
بازی سرسام گاهی با بازی حالا گیرت آوردم پدر سوخته و بازی یک اُردنگ به من بزن اشتباه گرفته میشود .یکی از مشخصه های این بازی خصومت زیاد و جنگ و دعوا است .طرفین این بازی گاهی سعی میکنند یکدیگر را خیط کنند و شرایطی برای اُردنگ خوردن ایجاد کنند .اما فرق بازی سرسام با دو بازی دیگر نتیجه نهایی آن است مجریان بازی سرسام وسط بازی دچار احساسات و هیجانات شدیدی میشوند که ظاهرا هیچ وقت نمیتوانند آنها را تخلیه کنند .آنها مثل مجریان بازی یک اُردنگ به من بزن ٬احساس تسویه حساب کردن نمیکنند و مثل مجریان بازی حالا گیرت آوردم پدر سوخته ٬احساسات حبس شده ی درون خود را ٬آزاد نمیکنند .در بازی سرسام احساسات آنقدر روی هم جمع میشوند که بالاخره یکی از بازیگران تحملش را از دست میدهد و صحنه را ترک میکند .
بازی سرسام معمولا وقتی شروع میشود که آقا یا خانم الف با جمله ای شبیه خیط شدی که در پایان بازی حالا گیرت آوردم پدر سوخته ادا میشود یا با کاری شبیه اردنگ نهایی در بازی یک اُردنگ به من بزن ٬ به آقا یا خانم ب حمله میکند .
بازی سرسام معمولا بین رؤسا و زیر دستان انجام میشود در این بازی بازیگرها معمولا در ارتباط برقرار کردن با یکدیگر مشکل دارند و ناکامی و خشم ناشی از این جریان ٬ آنان را به سمت برخوردهای غیر سازنده با یکدیگر سوق میدهدچون بازی سرسام ناراحتی را تشدید میکند و طرفین را مجبور میکند "از شر یکدیگر خلاص شوند ."هردو بازیگر با همان اولین حرکاتشان به شرکت لطمه ی اقتصادی میزنند .(چون برای اجرای این بازی وقت زیادی را تلف میکنند و در نهایت نیز یکی از آنها شرکت را رها میکند ).در واقع سازمانهایی که کارکنانشان را دائم عوض میکنند اسیر بازی سرسام هستند .(برن ٬فیروز بخت۱۳۸۴٬)
بازی«اﮔﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﻧﺒﻮد... »
اﯾﻦ ﺑﺎزي ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ اﺗﻔﺎق ﻣﯽ اﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﻓﺮدي ، دﯾﮕﺮان را ﺗﻮﺟﯿﻪ و دﻟﯿﻠﯽ ﺑﺮاي ﻋﺪم ﺗﻼﺷﻬﺎﯾﺶ در ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﮔﯿﺮد در ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺧﻮد ﻓﺮد ﻧﯿﺰ ﺗﻤﺎﯾﻠﯽ ﺑﻪ اﻧﺠﺎم آن ﮐﺎر ﻧﺪارد .وﻟﯽ ﺑﺎ اﻧﺠﺎم اﯾﻦ ﺑﺎزي از ﻃﺮف ﻣﻘﺎﺑﻞ اﻣﺘﯿﺎز ﻣﯽ ﮔﯿﺮد.
بازی «چرا فلان کار را نمیکنی –آره .اما»
ممکن است چند نفره بازی شود .دیگران هر کدام سعی میکنند راه حلی پیشنهاد کنند و هر کدام حرف خود را با عبارتی با مضمون چرا فلان کار را نمیکنی شروع میکنند.فرد مورد سوال با عبارت«آره ٬اما»جوابی آماده دارد.بازیگر خوب میتواند در مقابل عده نامحدودی مقاومت کند.تا آنجا که همه جابزنند و او برنده شود.
بازی «ببین من چقدر سعی کرده ام....»
یک بازی ۳ نفره است و زمانی اتفاق میافتد که ظاهرا با موضوعی موافقت میکنیم در صورتی که اعتقادی به آن نداریم.(برن ۱۹۸۱٬.اسماعیل فصیح۱۳۶۶٬)
٧ توقع مرد ايراني از همسر ايده آلش:
قدو قواره: ادرينا ليما
هيكل: جنيفر لوپز
رنگ پوست: نيكل كيدمن
لب و دهن: آنجلينا جولي
و اما اخلاق: خانوم فاطمه زهرا
بعد خودش چيه:
قد: محمدرضا شريفي نيا
هيكل: گروهبان گارسيا
رنگ پوست: نلسون ماندلا
لب و دهن: عليرضا خمسه
و اما اخلاق: يزيد ابن معاويه
مردی در راه بازگشت به خانه بود که
در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه تقسیم میکند
نزدیک رفت و پرسید :
چرا غذایت را به این حیوان نجس میدهی ؟
کودک سگ را بوسید و گفت :
از نظر من هیچ حیوانی نجس نیست
این سگ نه خانه دارد،نه غذا دارد،هیچکس را ندارد
اگر من کمکش نکنم میمیرد
مرد گفت :
سگ بی خانمان در همه جا وجود دارد
آیا تو میتوانی همه آنها را از مرگ نجات دهی؟
آیا تو میتوانی جهان را تغییر دهی؟
پسر نگاهی به سگ کرد و گفت :
کاری که من برای این سگ میکنم،تمام جهانش را تغییر میدهد.
:diamond_shape_with_a_dot_inside: حکایت و داستان های آموزنده:point_down::point_down:
وقتی که نشستم تا مطالعه کنم، نیمکت پارک خالی بود. در زیر شاخههای طویل و پیچیدهی درخت بید کهنسال، دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای اخم کردنم شده بود، چون
دنیا میخواست مرا درهم بکوبد.
پسر کوچکی با نفس بریده به من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت: “نگاه کن چه پیدا کردهام!"
در دستش یک شاخه گل بود و چه منظرهی رقتانگیزی! گلی با گلبرگ های پژمرده. از او خواستم گل پژمردهاش را بردارد و برود بازی کند. تبسمی کردم، سپس سرم را برگرداندم.
اما او به جای آن که دور شود، کنارم نشست و گل را جلوی بینی اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت: “مطمئنا بوی خوبی می دهد و زیبا نیز هست! به همین دلیل آن را چیدم.
بفرمایید! این مال شماست."
"آن علف هرز پژمرده شده بود، و رنگی نداشت، اما میدانستم که باید آن را بگیرم و گرنه امکان داشت او هرگز نرود. از اینرو دستم را به سوی گل دراز کردم و پاسخ
دادم: “ممنونم، درست همان چیزی است که لازم داشتم."
"ولی او به جای اینکه گل را در دستم بگذارد، آن را در وسط هوا نگه داشته بود، بدون دلیل یا نقشهای داشت!"
آن وقت بود که برای نخستین بار مشاهده کردم پسری که علف هرز را در دست داشت، نمیتوانست ببیند، او نابینا بود! ناگهان صدایم لرزید، چشمانم از اشک پر شد. او
تبسمی کرد و گفت: “قابلی ندارد." سپس دوید و رفت تا بازی کند.
توسط چشمان بچهای نابینا، سرانجام توانستم ببینم، مشکل از دنیا نبود، مشکل از خودم بود و به جبران تمام آن زمانی که خودم نابینا بودم، با خود عهد کردم زیبایی
زندگی را ببینم و قدر هر ثانیهای که مال من است را بدانم و آن وقت آن گل پژمرده را جلوی بینی ام گرفتم و رایحهی گل سرخی زیبا را احساس کردم.
مدتی بعد دیدم آن پسرک، علف هرز دیگری در دست دارد، تبسمی کردم: “او در حال تغییر دادن زندگی مرد سالخورده دیگری بود."
:diamond_shape_with_a_dot_inside: حکایت و داستان های آموزنده:point_down::point_down:
انسان بی شباهت به «آب» نیست؛
اگر بخواهد زنده باشد و زندگی ببخشد،
باید جریان داشته باشد؛
باید پیِ برخورد با سنگ ها و سختی ها را به تنش بمالد
باید شجاعت چشیدن گرم و سرد روزگار را داشته باشد؛
تا باران شود و بر جهان ببارد....
وگرنه کسی که تحمل سختی ها را نداشته باشد،همچون آب ساکنی است که صدایش به کسی آرامش نمی دهد؛
با دیگران که کنار نمی آید هیچ،
خودش را هم نمی تواند نجات دهد!
مرداب می شود و می گندد.....
:diamon