گزارش جشنواره نابينايان موسيقي بانه
پیام جشنواره سراسری موسیقی نابینایان و کم بینایان از دید یک معلول جسمی و حرکتی تولستوی در کتاب هنر چیست ؟
این نظر را مطرح میکند که هنر اسباب لذت نیست بلکه اسباب وحدت انسانها برای دست یابی به زندگی بهتر است.
نظر تولستوی بسیار اگاهی بخش است زیرا او هدف هنر را اگاه کردن انسانها به معظلاتی می داند که سبب می شوند انسانها به رنج دیدگان احساسات مشابه پیدا کنند.
از این رو می توان گفت هنر و ادبیات بیانگر همدردی است.
خوشبختانه در طی ده سال پیش مباحث معلولین و معلولیتها در جامعه ما توجهات خاصی به ان شده که این نشان از فعالیت خود معلولین را دارد.
به عنوان مثال:جشنواره هایی را می بینیم نظیر همین جشنواره سراسری موسیقی نابینایان و کم بینایان که می کوشند هنر معلولین و توانمندیهای انان را وارد جریان
اصلی قلم و هنر کنند.
معمولا نگاه افراد فاقد معلولیت به معلولان ترحم امیز است و انها را در اندوه و رنج و در دنیاهای غمزده تصور میکنند یا انها را دارای خصوصیات خارق العاده نشان
می دهند که از واقعیات زندگی معلولان به دور است و از طریق این تصویر پردازیهای خیال پردازانه و غیر واقعی روز به روز بر دامنه اگاهی کاذب در باره معلولان می
افزایند و نگاه جامعه را درباره معلولان شکل می دهند.
ادبیات و فرهنگ ما باید به معلولان گوش بسپارند که چه میگویند ؟ بر این اساس است که می توانند دغدغه های انها را بفهمند و توصیف کنند.
معلولی که می تواند لیسانس یا دکترا بگیرد سدها و موانع بی پایان و هولناکی را پشت سر گذاشته و توانسته علیرغم همه موانع موفق شود ولی او یک ابر انسان نیست
او صرفا یک انسان موفق است.
تفاوت دیدگاه عادی و خارق العاده دیدن انسانها این است که با عادی دیدن انسانها و موفقیت های انها برساختار اجتماعی متمرکز شویم و نه بر توانایهای فوق العاده
فردی .
حتی تصور کنیم معلولی که رانندگی و یا جوشکاری میکند به این معنا باشد که یک فرد خاص توانایی های فردی بالایی دارد ، این نباید به قهرمانی او تعبییر شود بلکه
همگان باید بر این متمرکز شویم که او دقیقا ان موانع را پشت سر گذاشته که تعداد بیشماری از انسانها را در زندگی اسیر خانه کرده.
این نکته را باید برجسته کنیم که در راستای موفقیت معلولان باید ماجرای عدم موفقیت سایر معلولان راهم پیدا کرد.
چرا سایر معلولان هنرمند موزیسین ،راننده ، خیاط و ... نشده اند ؟
پس هنر و توانمندی معلولان و حضور در اجتماع این رابه ما نشان میدهد که معلولیت وضعیتی رقت بار و تاسف امیز نیست ، بلکه نوعی وضعیت جسمی متفاوت است که افراد
معلول با ان کنار امده اند و در همین بدنها در جست و جوی هویت و خوشبختی خود هستند.
انها با نشان دادن استعداد در انواع هنرها با کلیشه ای رایج در باره بدن به نبرد پرداخته اند که اثبات کنند نگاه به معلولیت در هنرها نگاهی هست که زاویه دید
معلولی نداشته و ندارد.
✍ یادگار مجیدی (امید)
این نظر را مطرح میکند که هنر اسباب لذت نیست بلکه اسباب وحدت انسانها برای دست یابی به زندگی بهتر است.
نظر تولستوی بسیار اگاهی بخش است زیرا او هدف هنر را اگاه کردن انسانها به معظلاتی می داند که سبب می شوند انسانها به رنج دیدگان احساسات مشابه پیدا کنند.
از این رو می توان گفت هنر و ادبیات بیانگر همدردی است.
خوشبختانه در طی ده سال پیش مباحث معلولین و معلولیتها در جامعه ما توجهات خاصی به ان شده که این نشان از فعالیت خود معلولین را دارد.
به عنوان مثال:جشنواره هایی را می بینیم نظیر همین جشنواره سراسری موسیقی نابینایان و کم بینایان که می کوشند هنر معلولین و توانمندیهای انان را وارد جریان
اصلی قلم و هنر کنند.
معمولا نگاه افراد فاقد معلولیت به معلولان ترحم امیز است و انها را در اندوه و رنج و در دنیاهای غمزده تصور میکنند یا انها را دارای خصوصیات خارق العاده نشان
می دهند که از واقعیات زندگی معلولان به دور است و از طریق این تصویر پردازیهای خیال پردازانه و غیر واقعی روز به روز بر دامنه اگاهی کاذب در باره معلولان می
افزایند و نگاه جامعه را درباره معلولان شکل می دهند.
ادبیات و فرهنگ ما باید به معلولان گوش بسپارند که چه میگویند ؟ بر این اساس است که می توانند دغدغه های انها را بفهمند و توصیف کنند.
معلولی که می تواند لیسانس یا دکترا بگیرد سدها و موانع بی پایان و هولناکی را پشت سر گذاشته و توانسته علیرغم همه موانع موفق شود ولی او یک ابر انسان نیست
او صرفا یک انسان موفق است.
تفاوت دیدگاه عادی و خارق العاده دیدن انسانها این است که با عادی دیدن انسانها و موفقیت های انها برساختار اجتماعی متمرکز شویم و نه بر توانایهای فوق العاده
فردی .
حتی تصور کنیم معلولی که رانندگی و یا جوشکاری میکند به این معنا باشد که یک فرد خاص توانایی های فردی بالایی دارد ، این نباید به قهرمانی او تعبییر شود بلکه
همگان باید بر این متمرکز شویم که او دقیقا ان موانع را پشت سر گذاشته که تعداد بیشماری از انسانها را در زندگی اسیر خانه کرده.
این نکته را باید برجسته کنیم که در راستای موفقیت معلولان باید ماجرای عدم موفقیت سایر معلولان راهم پیدا کرد.
چرا سایر معلولان هنرمند موزیسین ،راننده ، خیاط و ... نشده اند ؟
پس هنر و توانمندی معلولان و حضور در اجتماع این رابه ما نشان میدهد که معلولیت وضعیتی رقت بار و تاسف امیز نیست ، بلکه نوعی وضعیت جسمی متفاوت است که افراد
معلول با ان کنار امده اند و در همین بدنها در جست و جوی هویت و خوشبختی خود هستند.
انها با نشان دادن استعداد در انواع هنرها با کلیشه ای رایج در باره بدن به نبرد پرداخته اند که اثبات کنند نگاه به معلولیت در هنرها نگاهی هست که زاویه دید
معلولی نداشته و ندارد.
✍ یادگار مجیدی (امید)