نیازاریدش
مادرم شازده ی کل زمین است ، نیازاریدش مادرم قلب یه دریاست ، نیازاریدش
مادرم شمع وجود منه پروانه شده در وجودم خوده دریاست ، نیازاریدش
مادرم نقصانه من از گناه تو که نیست پس ای مردم ، نادان نیازاریدش
مادرم عشق الهی به من آموخت ، ولی وای از این عشق فریبان ، نیازاریدش
مادرم همنفسِ جان و دلم شد با کلامِ از سر خامی ، نیازاریدش
بشکند هر که دلت را بِشِکسته مادرم شادی دنیاست ، نیازاریدش
مادرم غم به فنا در دل تو عفو کن ، گر نشده تا که بگویم ، نیازاریدش
مادرم همقدم وجود منه بی همراه است با چنین یابه هایی ، نیازاریدش
ای پرستو صبر کن ، تا به کی در گوش جهان جار زنی ، نیازاریدش ؟
مردم نادان ندانند چه پر آزارند با چه نقشی بکشم ، آی ، نیازاریدش ؟
افسوس که قلمم زود شکست از بس که نوشتم به خلایق ، نیازاریدش
تقدیم به مادران معلولین
شاعر فهیمه رجبی «پرستوی مهاجر »