فرداي روشن

خداوند به هر موجودي حق زندگي كردن متناسب با توانايي هايش را داده

کمی تامل

 


 
 بعضی از آدمها در مسائل بی نگاهی تعجب انگیزند
 بعضی آدمها اصلا نمی دانند مفهوم بی نگاهی چیست
 و یا بهتر بگویم درکی از بی نگاهی ندارند
 اما آنچنان در مورد بی نگاهی اظهار نظر می کنند
 که انگار چندین پروژه ی تحقیقاتی را در مورد بی نگاهی به اجرایی شدن رسانده اند
 کسی که از بی نگاهیم خبر نداشت
 گفت
 در مورد فلانی ازم پرسیدند منم گفتم
 نه نه نه این نه
 گفت چرا ؟
 گفتم
 این مشکلاتش زیااااده
 گفت مگه به غیر از بی نگاه بودن مشکل دیگه ای هم داره ؟
 گفتم نه
 گفت پس چرا نه ؟
 گفتم
 بی نگاهی تا هفت نسلت را به خطر میندازه خب
 گفت چطوری ؟
 گفتم نمیدونم مردم میگن
 گفت مگه مردم بردنش آزمایشگاه ؟
 گفتم نه خب معلومه
 کمی فکر کردم
 به اون شخصی که برام تعریف می کرد
 گفتم
 شما میدونی همه ی معلولیت ها ژنتیکی نیستند ؟
 سکوت کرد
 گفتم شما میدونی تنها تعداد اندکی از معلولین بینایی اون هم با احتمال کم ممکنه فرزند معلول داشته باشند ؟
 با تاسف گفت نه
 گفتم
 چند تا زوج نابینا بهت نشون بدم که فرزندانشون از سالم ها هم سالم ترند ؟
 چند تا بچه بهت نشون بدم که پدر مادراشون با معلولیت های شدید اونا رو به دنیا اوردند و سالمند ؟
 از هر صد تا زوج نابینا که اطرافم دیدم فقط یک زوج که فامیل بودند بچشون نابینا شد
 در هیچکدام از زوج های غریبه و معلول که من می شناختم فرزند معلول نبوده
 گفت چی بگم ؟
 گفتم هیچی نگو هیچییی
 وقتی نمیدونی بگو نمیدونم
 حالا ازت پرسیدند فلانی خوبه یا بد ؟
 بگو از نظر موقعیت خانوادگی و شعن اجتماعی فلانند بهمانند
 چرا در اموری که هیچ اطلاعی ندارید دخالت می کنید ؟
 گفت درسته
 گفتم شما با یک اشتباه خوشبختی یک نفرو گرفتید
 شما با یک حرف بی پایه و اساس خاله زنکی در و همسایه
 آینده ی یه نفر را که شاید می  تونسته خوشبخت باشه را ازش گرفتین
 من نمیدونم والله قسم چرا هیچکس در حد خودش نیست ؟
 یکی توی آشپزی ضعیفه میگه فلانی که نابیناست اصلا هم نمیشناستش خیلی داغونه توی آشپزی
 وقتی ازش می پرسی مگه آشپزیشو دیدی یا غذاشو چشیدی ؟
 میگه نه مردم میگن
 والله خدا اینطور آدمها رو بد مجازات می کنه بد
 تا کی توی اموری که بهمون مربوط نیست کارشناسانه وارد میشیم
 و تمام آینده و خوشبختی آدمها را ازشون می گیریم ؟
 این بیشتر عصبانیم کرد
 به یه نفر گفتم فلانی چطور آدمیه شما که همشهریشی می شناسیش بهم بگو
 من توی امور ازدواج نابینایان گاهی فعالیت می کنم بگو ببینم این چطوریه ؟
 گفت این ؟
 گفتم آره
 گفت
 وااااای نگووو
 گفتم چرا ؟
 گفت خانواده داغون
 ترسیدم گفتم چرا ؟
 باباهه معتاد - مادره بد اخلاق - برادره روانی هوااار میکشه هر روز از طبقه بالا تا پایینشون اول صبح و آخره شب
 گفتم خودش چی ؟
 گفت خودشم قاطیه
 گفتم چرا ؟
 گفت هر چی براش دست تکون دادم سلام کردم عین خوده مسخ شده هاست نه اینا خوب نیستند
 بعد از مدتی خودم رفتم خونشون باید مطمئن می شدم که تحقیقاتم درسته یا نه
 وقتی وارد خونشون شدم مادر با چه خوشرویی استقبال کرد
 پدر خانواده کنار اتاق خوابیده بود
 یک نوع بیماری خاص داشت که سالها دچار فلج عضلانی شده بود و معتاد نبود
 از قرار همسایه ها نمیدونستند بیماری rp شبکیه چی هست و فرد مورد نظر را قبلا دیده بودن که مشکل بینایی نداشته
 و حالا هم از ظاهر بیمار rp مشخص نیست که مشکل بینایی داره
 بهش با اشاره سلام می کردند این نمی فهمیده میگفتند مثل مسخ شده هاست
 و اما برادرش که می گفت روانیه
 برادرشون دکترای علوم سیاسی و استاد دانشگاه بودند و با خانوادشون طبقه ی دوم زندگی می کردند
 از قرار اول صبح از اون بالا مادرشو و همین فرد مورد نظر ما رو بیدار می کرده تا برن سر کار خوابشون نبره
 آخره شبام بچشو صدا می کرده تا از پایین بیاد بالا
 خلاصه تا چند وقتی در این افکار سر در گم بودم که چرا بعضیا فکرشون داغونه ؟
 خدا رو شکر فرد مورد نظر با کسی که مد نظر داشتیم ازدواج کردند و حالا سه تا بچه سالم دارند
 کمی تامل
 

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین ۱۳۹۹ساعت 11:43 PM  توسط هر كسي مطلب براي من ارسال كند درج مي كنم  |