شايد شما يادتون نيست
> شما یادتون نمیاد ………. یادش به خیر یاد کودکی…….و زمان خوبم و همه بچه های اون
> موقع…. یاد اون روزا بخیر…………..
>
> شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی
> ذاشتن… آب بخوریم
>
> شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود
> ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. شد جمهوری اسلامی به پا . . .
>
> شما یادتون نمیاد:قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم
> برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی
> فلان دعوت می کنم..
> شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر
> وسطی باید میرفت زیر میز.
> شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
> شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر
> میشد.
> شما یادتون نمیاد تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو
> میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.
> شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد
> بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم
> دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
>
> شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون،
> تو کتاب تعلیمات اجتماعی !
> شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز
> که تقلب نکنیم.
>
> شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی
> دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می
> رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری
> اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج
> جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند
> و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.
> شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه
> جوگیر بودیم.
>
> شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید
> میگرفتن !
>
> شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش
> فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت
> صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!
>
> شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.
> شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر
> بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون
> شما یادتون نمیاد یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا
> داشت خیلی با کلاس بود.
> شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟
>
> شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم:
> زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !
>
> شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو
> !
>
> شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف
> آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا
> سیاه و کثیف می شد !
>
> شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق
> فابریکمون جا بگیریم !
>
> شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !
>
> شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند
> برگ میزدیم میشد انیمیشن
>
> شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست
> اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
>
> شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که
> مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما
> یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟
> (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !
>
> شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار
> بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !
>
> شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !
>
> شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در
> مینوشتن: آمدیم نبودید!!
>
> شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما
> تا سر اینجا خوندیم !
>
> شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه
> خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای
> قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود
> میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !
>
> شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی
> ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
>
> شما یادتون نمی یاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری
> تو حموم روشن میکردیم.
>
> شما یادتون نمیاد آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم،
> آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب
> تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
>
> شما یادتون نمیاد اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن
> تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا؟
> شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با
> دست میچرخوندش.
> شما یادتون نمیاد… فیلم ویدئو که یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛بعدم می
> گفتیم کیفیتش آینه س!
> شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!
> شما یادتون نمیاد…تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!
> شما یادتون نمیاد که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد
> و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز
> انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.
> شما یادتون نمیاد،انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو
> میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…
> شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول
> مهر.
> شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به
> رامین چقدر خوشحال شدیم!
> شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!
> شما یادتون نمیاد دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون
> لای موهامونو نگاه می کرد.
> شما یادتون نمیاد! روی فیلمای عروسی، موقعی که دوماد داشت حلقه رو توی انگشت
> عروس می کرد؛ آهنگ یه حلقه طلایی معین و می ذاشتن.
> شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم
> سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…
> شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد
> پرنده تو خیابونها پر نمیزد.
> چه شیطونی هایی می کردیم
> یادش به خیر
> یاد کودکی…….و زمان خوبم
> و همه بچه های اون موقع….
> یاد اون روزا بخیر…………..
با تشكر از ارسال كننده -فريب
> موقع…. یاد اون روزا بخیر…………..
>
> شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی
> ذاشتن… آب بخوریم
>
> شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود
> ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. شد جمهوری اسلامی به پا . . .
>
> شما یادتون نمیاد:قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم
> برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی
> فلان دعوت می کنم..
> شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر
> وسطی باید میرفت زیر میز.
> شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
> شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر
> میشد.
> شما یادتون نمیاد تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو
> میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.
> شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد
> بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم
> دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
>
> شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون،
> تو کتاب تعلیمات اجتماعی !
> شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز
> که تقلب نکنیم.
>
> شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی
> دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می
> رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری
> اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج
> جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند
> و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.
> شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه
> جوگیر بودیم.
>
> شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید
> میگرفتن !
>
> شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش
> فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت
> صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!
>
> شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.
> شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر
> بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون
> شما یادتون نمیاد یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا
> داشت خیلی با کلاس بود.
> شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟
>
> شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم:
> زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !
>
> شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو
> !
>
> شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف
> آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا
> سیاه و کثیف می شد !
>
> شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق
> فابریکمون جا بگیریم !
>
> شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !
>
> شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند
> برگ میزدیم میشد انیمیشن
>
> شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست
> اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
>
> شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که
> مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما
> یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟
> (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !
>
> شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار
> بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !
>
> شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !
>
> شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در
> مینوشتن: آمدیم نبودید!!
>
> شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما
> تا سر اینجا خوندیم !
>
> شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه
> خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای
> قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود
> میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !
>
> شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی
> ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
>
> شما یادتون نمی یاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری
> تو حموم روشن میکردیم.
>
> شما یادتون نمیاد آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم،
> آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب
> تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
>
> شما یادتون نمیاد اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن
> تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا؟
> شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با
> دست میچرخوندش.
> شما یادتون نمیاد… فیلم ویدئو که یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛بعدم می
> گفتیم کیفیتش آینه س!
> شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!
> شما یادتون نمیاد…تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!
> شما یادتون نمیاد که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد
> و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز
> انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.
> شما یادتون نمیاد،انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو
> میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…
> شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول
> مهر.
> شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به
> رامین چقدر خوشحال شدیم!
> شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!
> شما یادتون نمیاد دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون
> لای موهامونو نگاه می کرد.
> شما یادتون نمیاد! روی فیلمای عروسی، موقعی که دوماد داشت حلقه رو توی انگشت
> عروس می کرد؛ آهنگ یه حلقه طلایی معین و می ذاشتن.
> شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم
> سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…
> شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد
> پرنده تو خیابونها پر نمیزد.
> چه شیطونی هایی می کردیم
> یادش به خیر
> یاد کودکی…….و زمان خوبم
> و همه بچه های اون موقع….
> یاد اون روزا بخیر…………..
با تشكر از ارسال كننده -فريب
+ نوشته شده در بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:3 AM  توسط هر كسي مطلب براي من ارسال كند درج مي كنم
|